شاعر : رضا اسماعیلی

شاعر، سحر ز چشمه قرآن وضو گرفت
« یا ذوالجلال ... ! » ، پیر دلش ذکر « هو » گرفت

شاعر، کنار حوض مناجات دل نشست
شد خیس خلسه و ز خدا رنگ و بو گرفت

 یک تکه نور، روی زمین ریخت از دلش
خاک از کرامت دل او آبرو گرفت

 آمد دچار، سمت تماشای سیب سرخ
عکسی ز سیب، با دلش از رو به رو گرفت

 یک یاکریم ، روی وضوی دلش نشست
یک بوسه ذکر، از گل لب‌های او گرفت

«عیدست ساقیا! قدحی پر شراب کن»
شاعر ز دست ساقی کوثر سبو گرفت

«امن یجیب» خواند و علی گو به سجده رفت
بوی مراد از مدد لطف « او » گرفت

[