تبليغاتX
وقف عشق

وقف عشق

براین سرای زبرجد نوشته اندبه زر / که جزنکویی اهل کرم نخواهد ماند

سرانه مطالعه در ایران ۲ دقیقه است یا ۷۶ دقیقه ؟

سرانه مطالعه در ایران ۲ دقیقه است یا ۷۶ دقیقه ؟

نیک‌نژاد، فریبا - دریافت معنی حقیقی مطالعه اگرچه ظاهرا نیازی به رمل و اسطرلاب ندارد و با مراجعه با منابع و ماخدهای علمی در دسترس است ، با این همه بنظر می رسد مسئولین متولی امر کتاب و کتابخوانی معنای دیگری از مطالعه دارند که سرانه مطالعه را با استناد به همان معنا اعلام می کنند.

راهکارهای بازی با اعداد و ارقام برای کشورهای در حال پیشرفته تبدیل به سخت ترین کار شده است. پیدا کردن چنین راهکارهایی برای نظام آماری یک کشور می تواند در صورت بکارگیری به فاجعه ختم شود. به ویژه که این آمار در رابطه با امور فرهنگی نیز باشد. در رابطه با فعالیت های اقتصادی و صنعتی که مدتهااست بازی با نظام آماری تمام شده اعلام شده چرا که همه امور به روز است و پنهان کاری های آماری و یا استفاده از راهکارهای غیر استاندارد آماری بالاخره رو می شود. برای ما اما هنوز آمار و ارقام به نحو شگفت انگیزی می توانند نجات بخش باشند به ویژه اگر این ارقام در رابطه با امور فرهنگی باشند. مدتی پیش وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی سرانه مطالعه در ایران را 18دقیقه اعلام کرد . ضمن اینکه وی با تفکیک مطالعه غیر تکلیفی از مطالعه تکلیفی ( همان خواندن زورکی) و اضافه کردن مطالعه ادعیه و روزنامه ها و مجلات به رقم 76 دقیقه رسید و دست برقضا از این عدد اعلام ناخرسندی کرد. باور سرانه مطالعه روزانه آنهم با رقم اعلام شده از سوی وزیر اگرچه با گوشه و کنایه های بسیار وسیعی هم روبرو شد اما نکته اینجااست که برای مرتبه بعدی آیا همین روش از سوی متولیان کتاب و کتابخوانی کشور اعمال می شود و با پیش کشیدن بحث مطالعه غیر تکلیفی ؛ سرانه مطالعه را سه رقمی اعلام خواهند کرد؟ بدون هیچ پیش بینی و یا بدبینی باید گفت ظاهرا داستان همینگونه خواهد بود.

بازی های بسیار رو و اعلام چنین ارقام نادرستی هم مشکل ریشه ای نظام آماری در این رسته را نشان می دهد و هم از اساس جلوه گر این نکته است که چطور مسئولین مربوطه معنای روز کتابخوانی و آمار روزانه و سالیانه و کلا آمار سرانه مطالعه را اینگونه تعریف کرده اند. امار یک فن است و مربوط به مباحث ریاضی. برای رسیدن به آمار و ارقام حقیقی راهکار های علمی مدون وجود دارد و تعاریف در تمامی حوزه ها دهه هاست که استاندارد شده و عمده کشورها از آن استفاده می کنند. سئوال اینجااست که در کشوری مثل ما که  تیراژ روزنامه و تعدد آنها و هم چنین تولید و انتشار سایر نشریه ها با مشکل اساسی روبرو است و بهترین تیراژ برای یک کتاب هنوز 3500 و در بهترین و رویایی ترین حالت 5000 جلد است  و هنوز که هنوز است خرید کتاب و محصولات جانبی در سبد خرید خانوار قرار نگرفته ، چگونه ما توانسته ایم یقه چشم بادامی های کشور خورشید تابان یعنی ژاپنی ها را بگیریم؟ ژاپن با 92 دقیقه مطالعه سرانه روزانه در جهان پیشتاز است. جایگاه ما با اعلام وزیر محترم 76 است. آیا آنها نیز از نظام آماری و تعاریف ما استفاده کرده اند؟شاخص های ما در این رابطه کدام است؟استانداردهای جهانی که معلوم است و پیشینه اعلام سرانه مطالعه به سال 1901 برمی گردد. سواد شهروندان ، جمعیت ، میزان محصلان و دانشجویان، تعداد روزنامه ها ، میزان چاپ و تیراژ کلی ، قرار داشتن قطعی خرید کتاب و نشریه در سبد خانوار ، تعداد کتابخانه های عمومی و خصوصی و سطح گستره هرکدام، تعداد مدارس و دانشگاه ها و تعداد کتابخانه ها و میزان کتاب در هرکدام و ... فقط تعداد محدودی از این شاخص های جهانی و استاندارد برای دریافت سرانه مطالعه است. آیا ما از این شاخص ها استفاده می کنیم تا به رقم و آمار صحیحی برسیم؟!

بسیاری از کارشناسان رقم سرانه مطالعه روزانه هر ایرانی را همان 2 دقیقه می دانند . رقمی که بر اساس شاخص ها و ارقام حقیقی بدست آمده است. رقمی که برای کانادایی ها 22 دقیقه ، برای هلندی ها 25 دقیقه ، برای فرانسوی ها 26 دقیقه و برای انگلیسی ها 60 دقیقه است.زیبا روزی است آن روز که متولی کتاب و کتابخوانی بتواند با فرزانگی از عدد و رقم صحیح مطالعه و سرانه کتابخوانی در کشورمان سخن بگوید.

+ نوشته شده در  14 Jan 2012ساعت 20:37  توسط همیار خیر  | 

عاشقی، درمان افسردگی

نگاه روان شناسانه به افسردگي در نظر مولوي

آذر، اسماعیل - مقاله زیر با عنوان 'نگاه روان شناسانه به افسردگی در نظر مولوی' به قلم دکتر اسماعیل آذر است که در وبلاگ مهمان وی قرار گرفته است.

رنج و غم را حق پی آن آفرید
تا بدین ضد، خوشدلی آید پدید
قند شادی میوه باغ غم است
این فرح زخم است و آن غم مرهم است
زندگی در مردن و در محنت است
آب حیوان در درون ظلمت است

راه لذت از درون دان نز برون
هر انسانی در طول حیات خود حالات متفاوتی را تجربه می‌کند. زمانی خوشدل و خرسند است و روزگاری با مصایب و غم‌ها پنجه می‌افکند. در روزگار نشاط گله‌ای ندارد، ولی چون با مشکلی مواجه می‌شود، کاسه صبرش لبریز می‌شود و یاس و ناامیدی همه وجود او را فرامی‌گیرد. گویی به بن‌بست رسیده و هیچ راه و چاره‌ای جز غم خوردن، خودباختگی و نگرانی وجود ندارد. مولوی معتقد است که نشاط و خرمی آدمی از درون او سرچشمه می‌گیرد و هیچ‌گاه آنچه بیرون از اوست نمی‌تواند ضامن خوشبختی باشد، چرا که انسانهای افسرده از بیرون سرخورده می‌شوند. آن‌گاه مراتب رنج خود را به درون منتقل می‌کنند، در حالی که مولوی معتقد است:
راه لذت از درون دان نز برون
ابلهی دان جستن از قصر و حصون
این یکی در کنج زندان مست و شاد
و آن دگر در باغ، ترش و بی‌مراد

بعد نومیدی بسی امیدهاستمولوی در مثنوی داستانی در این باره می‌آورد. شخصی فقیر سروشی را در خواب می‌بیند. به او می‌گوید من مردی عائله‌مندم و فقیر. نشان از گنجی به من بده تا بتوانم از این فقر و مسکنت رهایی یابم. سروش می‌گوید چون از خواب بیدار شدی،‌برو در فلان مکان تیری در چله کمان بگذار و رها کن. هر کجا افتاد گنج همان‌جاست. فردای آن روز تیر و کمان را به مکان موعد می برد. تیر را در چله کمان می‌گذارد و با تمام توان می‌کشد و می‌کشد و می‌کشد و آنگاه رها می‌کند. جایی که تیر به زمین اصابت می‌کند دنبال گنج می‌گردد و از هر طرف زمین را حفر می‌کند، اما چیزی دستگیرش نمی‌شود. شب دوم دوباره سروش به خوابش می‌آید و می‌پرسد گنج را یافتی؟ می‌گوید نه و دوباره از سروش تقاضا می‌کند که نشانی درست به او بدهد. سروش دوباره همان مطلب را تکرار می‌کند و جایی دیگر را نشان می‌دهد. چون از خواب بیدار می‌شود، سراغ آن محل را می‌گیرد، تیر در کمان می‌نهد و با تمام توان می‌کشد و می‌کشد و می‌کشد، آن‌گاه رها می‌کند. دوباره با کمک افراد خانواده تا دوردست‌ها را می‌کَند و چیزی نمی‌یابد. شب سوم دوباره سروش به خوابش می‌آید و می‌پرسد گنج را یافتی؟ می‌گوید نه. از او می‌پرسد چه کردی؟ ماجرا را می‌گوید که تیر در چله کمان نهادم و کشیدم و کشیدم و کشیدم و آن‌گاه رها کردم. سروش می‌گوید به تو نگفتم که کمان را بکش. گفتم تیر را در چله کمان بگذار و رها کن. ولی تو آن را کشیدی و سپس رها کردی. آری، چون تیر را رها کند، جلوی پای خودش می‌افتد، یعنی گنج در درون توست. یکی از دلایل افسردگی برای بشر به زعم مولوی، نداشتن توکل به خداست. انسان‌های بی‌توکل چونان گیاهانی می‌مانند که ریشه نداشته باشند و به طرفه بادی از جای کنده می‌شوند و از بین می‌روند.

انبیا گفتند نومیدی بد است
فضل و رحمت‌های یا رب بی‌حد است
از چنین محسن نشاید ناامید
دست در فتراک این رحمت زنید
بعد نومیدی بسی امیدهاست
از پس ظلمت بسی خورشیدهاست
ای زغم مرده که دست از نان تهی است
حق غفور است و رحیم این ترس چیست؟
کوی نومیدی مرو امیدهاست
سوی تاریکی مرو خورشیدهاست
نی مشو نومید خود را شاد کن
پیش آن فریادرس فریاد کن

با کریمان کارها دشوار نیست
مولوی همین مضامین را به انحای مختلف بیان می‌کند. او در حقیقت می‌خواهد بگوید اگر رنج و غمی پدید می‌آید، به این دلیل است که شادی و خرمی در پی دارد. اگر در طبیعت کوه‌های بلند یافت می‌شود، در مقابل دره‌های زیبا هم وجود دارد و اگر زمستان سرد و یخبندان حاصل طبیعت است، برای این است که بهار زیبا در پی دارد.
آن بهاران مضمر است اندر خزان
در بهار است آن خزان مگریز از آن
حق تعالی گرم وسرد و رنج و درد
بر تن ما می‌نهد ای شیرمرد
تو مگو ما را بدان شه بار نیست
با کریمان کارها دشوار نیست
ای زغم مرده که دست از نان تهی است
حق غفور است و رحیم، این ترس چیست؟

تو را اگر نفسی ماند، جز که عشق مکارآنچه بیان شد یکی از راه‌های گریز از افسردگی است، اما راه‌های دیگری را پیش رو قرار می‌دهد تا با تمسک جستن به آنها از بند غم و افسردگی رهایی یابیم.
نزد مولوی شاه‌کلید سعادت بشری، عشق است. او عشق را داروی همه دردها می‌داند: ای طبیب جمله علت‌های ما. تنها عشق است که تمام آلام بشری را تسکین می‌دهد و ما را از رنج‌های این عالم جدا می‌کند. به دو بیت زیر توجه کنید:
درخت و برگ برآید ز خاک و این گوید
که خواجه هرچه بکاری تو را همان روید
تو را اگر نفسی ماند، جز که عشق مکار
که چیست قیمت مردم؟ هر آنچه می‌جوید

عشق اصطرلاب اسرار خداست
با اینکه صدها بیت در منقبت عشق سروده شده است به نظر می‌رسد که دو بیت یاد شده مضمونی عالی دارد. افسردگی یعنی به بن بست رسیدن. عاشقی یعنی فراتر رفتن از مکان و زمان. فرق است بین کسی که در سلول تاریک و محدود زندان دربند باشد با آنکه مقصدش بی‌نهایت است.
گاه مولوی در کوتاه‌ترین شکل، عشق را تفسیر می‌کند. برای نمونه می‌گوید: «عشق اصطرلاب اسرار خداست.» در زندگی انسان از نظر مولوی غرور «ام‌الرذایل» است و عشق «ام‌الفضایل». در «کمدی الهی» دانته،‌رذالت تفسیر دوزخ است، برزخ گذشتن از رذایل است و بهشت محلی است برای راه‌یافتگان به ساحت قدسی. در شاهکار جان‌میلتون «بهشت گمشده» دوزخ، غفلت از خداست و بهشت بازیافته، رفتن به سوی خدا. می‌بینیم که حتی در آثار شخصیت‌های بزرگ ادبی جهان نیز رذیلت ها مانع از نزدیکی به خدا است . غفلت از خدا یعنی به خود مشغول شدن و حاصل «خودمشغولی» غرور است و غرور یعنی محدود شدن انسان در خود.در اینجا متوجه می‌شویم که رذالت‌ها، غرورها، تنگ ‌نظری‌ها و از خدا جدا شدن‌ها همه و همه می‌توانند به نوعی سر از افسردگی دربیاورند، چون حاصل همه صفات یادشده محدودیت‌های ذهنی بشر است و انسان در هاله محدودیت‌ها و به بن‌بست‌رسیدن‌هاست که دچار افسردگی و پریشانی می‌شود. به همین دلیل است که گفته‌اند:
عشق یعنی شکست تلخ غرور
عشق یعنی نظر به اوج سرور

+ نوشته شده در  4 Jan 2012ساعت 4:28  توسط همیار خیر  | 

نگاهي به راههاي مقابله با افسردگي با استناد به فرازهايي از نهج البلاغه

نگاهي به راههاي مقابله با افسردگي با استناد به فرازهايي از نهج البلاغه
نويسنده: عفت زارع
با توجه به عاطفي بودن زنان و نقش آنان در ايجاد هر چه بيشتر ارتباط با اطرافيان بويژه اعضاي خانواده، قطع يا كمرنگ شدن اين ارتباط سبب افسردگي و آسيب رواني در زنان مي شود.همه ما مي دانيم كه زنان بيشتر از مردان دچار افسردگي مي شوند و نيز مي دانيم كه دين مبين اسلام براي پيشگيري از افسردگي راهكارهاي ارزشمندي ارايه كرده است كه عبارت است از ياد خدا و متصل شدن به درياي رحمت الهي.
اما براي آن گروه از زناني كه دچار افسردگي شده اند نيز راهبردهايي از درمانگر هميشگي تاريخ، حضرت علي(ع)، داريم كه بسيار عميق و ژرف است. در اين جا به تعدادي از آن راهكارها اشاره مي كنيم.
گرايش عملي بيشتر به مذهب و ارتباط با خداوند، در اين زمينه حضرت علي(علیه السلام) مي فرمايند: "چيزي جز خدا ترا آرامش نمي بخشد" 1 و نيز مي فرمايد: "خداوند عهد و پيماني كه با نام او منعقد مي شود، با رحمت خود مايه آسايش و آرامش بندگان و حريم امني برايشان قرار داده تا به آن پناه برند."2
جلب رضايت الهي كه اين امر در سايه رضايت خداوند، آرامش رواني براي فرد فراهم مي آورد.
ايجاد زمينه و بستر مناسب براي برقراري ارتباطهاي صحيح و متعالي: اين موضوع نيز از نيازهاي اساسي زنان است.
حضرت علي(علیه السلام) مي فرمايند: "روابط خود را با افراد با شخصيت و اصيل و خاندانهاي صالح و خوش سابقه برقرار ساز و پس از آن با مردمان شجاع و سخاوتمند و افراد بزرگوار، چرا كه آنها كانون گرم و مراكز نيكي هستند."3
توجه كردن به سخنان آرامش بخش و موعظه هاي روان آسا. حضرت امير(علیه السلام) در اين زمينه مي فرمايند: "اين قلبها افسرده مي شوند همچون بدنها، براي رفع ملامت آنها، سخنان حكمت آميز و جالب انتخاب كنيد."4
دوست داشتن ديگران: دوست داشتن انسانهاي وارسته آرامشگر روح انسان است.
استفاده صحيح از فرصتهاي طلايي در زندگي: در اين زمينه نيز اميرالمؤمنين(علیه السلام) مي فرمايند: "از دست دادن فرصتها غصه آفرين است و واگذاري نتيجه امور به خداوند مهمترين عامل براي جلوگيري اضطراب و افسردگي است."5
فروتني نيز يكي از راههاي درمان وسوسه است كه از بيماريهاي "نوروتيك" محسوب مي شود.
حضرت علي(علیه السلام) با اشاره به اين كه وسواس در ابتدا با تحريك شيطان آغاز مي شود و پس از گذشت مدتي، شك و دودلي در خانه دل جاي مي گيرد، مي فرمايند: حلقه هاي زنجير خود برتربيني را از گردن فرو نهيد و فروتني و تواضع را سنگر ميان خود و دشمنانتان، (ابليس و سپاهيانش) برگزينيد. 6

پي نوشت :

1. نهج البلاغه. حكمت 198
2. نهج البلاغه. ترجمه خطبه 192
3. نهج البلاغه. حكمت 197
4. نهج البلاغه. ترجمه خطبه 191
5. نهج البلاغه. ترجمه خطبه 222 و 223
6. نهج البلاغه. ترجمه خطبه 216

+ نوشته شده در  4 Jan 2012ساعت 2:26  توسط همیار خیر  | 

قران و درمان افسردگی


به تازگي گرايش جديدي در ميان روان شناسان و روان درمانگران پديد آمده است تا به تاثير عوامل فرهنگي و اجتماعي در شخصيت و نيازهاي انسان بيشتر توجه شود. اين گرايش طرفدار توجه بيشتر به دين براي سلامت روان و درمان بيماريهاي رواني است. آنان بر اين باورند كه در ايمان به خدا نيروي خارق العاده اي وجود دارد كه نوعي قدرت معنوي به انسان ديندار مي بخشد و در تحمل سختي هاي زندگي او را كمك مي كند و از نگراني، اضطراب و در نتيجه پيامدهاي زيانباري چون افسردگي و خودكشي باز مي دارد.

قرآن به عنوان يك درمانگر و درمان خود را معرفي مي كند: و خدا را نيز به عنوان درمان و دارو بيان مي دارد(1) كه بسياري از بيماري هاي روحي و رواني را درمان كرده و شفا مي بخشد. با ياد خدا دلها آرامش مي يابد.(2) افزون بر اين قرآن مي كوشد تا با پيشگيري و بيان روشهاي مطلوب تعادل شخصيت را در انسان پديد آورد تا دچار پيامدهاي زيانبار عدم تعادل شخصيتي نشود.

 

شخصيت و تضادهاي دروني

براي شناخت درست محرك هاي رفتاري و تهديدهاي اضطراب انگيز بايد ماهيت انسان و شخصيت او را به دست آورد تا اسباب و عوامل ايجاد بيماريهاي رواني و عقلاني دانسته و پيشگيري و يا درمان شود.

معمولا مردم به شخصيت از جهت تاثيري كه فرد در ديگران ايجاد مي كند و يا مهم ترين تاثيراتي كه در ديگران به جا مي گذارد، مي نگرند؛ از اين رو، شخص را پرخاشگر يا مهربان، تندخو يا گرم مي دانند. اما روان شناسان به هنگام بررسي «شخصيت»، به آن، به عنوان مركز ساختمانها و عمليات رواني ثابت مي نگرند كه سازمان دهنده مهارت هاي فرد و موجب كنشها و واكنش هاي او در محيط زندگي است كه مايه تمايزش از ديگران است. به سخني ديگر، شخصيت نوعي سازماندهي ميكانيكي دستگاه ها و سيستم هاي بدني و رواني فرد است كه سرشت و فطرت ويژه او را در سازگاري با محيط، مشخص مي سازد.

در قرآن توصيف شخصيت انسان و خصوصيات عمومي آن كه باعث تمايز انسان از ديگر آفريده ها مي شود، آمده است، چنان كه برخي از نمونه هاي عمومي شخصيت انسان همراه با ويژگي هاي اساسي آن نيز وصف شده است. اين نمونه هاي عيني چنان عمومي و رايج هستند كه امروزه در جامعه ما و به طور كلي همه جوامع بشري ديده مي شوند.

در قرآن هم چنين شخصيت بهنجار و نابهنجار و نيز عوامل سازنده بهنجاري و نابهنجاري شخصيت توصيف شده است. براي درك دقيق و درست شخصيت انسان، لازم است عوامل مختلف مشخص كننده شخصيت به دقت مورد مطالعه قرار گيرد. در شناخت عوامل شخصيت ساز بايد به عوامل محيطي، وراثتي، اجتماعي و فرهنگي توجه كرد. عوامل مشخص كننده شخصيت را مي توان به دو گروه اصلي، عوامل وراثتي (دروني) و عوامل محيطي و بيروني (فرهنگي، اجتماعي) تقسيم كرد. در بررسي عوامل دروني نبايد تنها به عوامل جسمي و بيولوژيك توجه نمود و از جنبه رواني انسان غافل ماند. شايد علت فراموشي اين عامل، روش پژوهشي است كه روان شناسان در پيش مي گيرند و تنها به روش مشاهده و كاوشهاي آزمايشگاهي بسنده مي كنند. شايد عذر ايشان تا اندازه اي پذيرفته باشد زيرا روشهاي پژوهش هاي علمي- تجربي نمي تواند به روان انسان دست يابد؛ اما ناتواني آنان در رسيدن به اين جنبه نبايد باعث شود كه براي درك درست از شخصيت انسان و علل رفتارهاي او، اين بعد از شخصيت انسان به فراموشي سپرده شود؛ زيرا فراموشي اين بعد از شخصيت انسان موجب عدم دستيابي به روش درست روان درماني مي شود.

بدون شناخت ماهيت و حقيقت عوامل تعيين كننده شخصيت اعم از مادي و معنوي، دروني و بيروني، درك روشن و كامل شخصيت انسان امكان پذير نيست. اصولا اكتفاكردن به بررسي عوامل جسمي و بيولوژيك و ناديده گرفتن جنبه رواني انسان تصويري مبهم و غيردقيق از شخصيت به دست مي دهد.


قرآن انسان را تركيبي از ماده و روح مي داند. خداوند از روح خويش پس از طي مراحلي از تبديل شدن گل (ماده) در انسان مي دمد(3) به همين دليل ساختار وجودي انسان با ساير آفريدگان تفاوت دارد؛ زيرا انسان در بيشتر خصوصيات جسماني و انگيزه ها و انفعالات حفظ ذات و بقاي نوع و نيز قدرت درك و يادگيري، با حيوان شريك است و تنها خصوصيات روحي او را از جانوران جدا مي سازد. خصوصياتي كه موجب گرايش و توجه انسان به شناخت و عبادت خداوند متعال و تشويق او به كسب فضايل و اخلاقيات والايي است كه او را به سطوح بالاي كمال انساني مي رساند.

بايد دانست كه روح و ماده در انسان، دو چيز جدا و مستقل از هم نيستند بلكه در يك كل متكامل و هماهنگ به هم آميخته اند و هويت و شخصيت انسان از اين آميزش متكامل و هماهنگ تشكيل مي يابد.

انسان از نظر شخصيت داراي دو نوع خصوصيات مادي و معنوي است كه گاهي ميان آنها تعارض پيش مي آيد و نيازهاي جسماني و يا اشتياقات او را به سوي خود جلب مي كند به گونه اي كه انسان خود نيز اين نزاع دروني را ميان دو جنبه شخصيتي خود احساس مي كند. قرآن به حالت نزاع ميان جنبه هاي جسماني و رواني انسان در سوره هاي شمس و نازعات آيات 7 و 37 اشاره دارد.

بنابراين ساختمان وجود انسان به طور فطري هم استعداد انجام كارهاي زشت، پيروي از هواي نفس و شهوات جسماني و لذتها و تمايلات دنيوي را دارد و هم آمادگي ارتقا به اوج فضيلت، تقوا و اخلاقيات عالي انساني را. به همين ديل طبيعي است كه فطرت انسان بالقوه متضمن تضاد ميان خير و شر، فضيلت و رذيلت است. همين تضادها و افراط و تفريط ها موجب مي شود كه شخصيت از تعادل خارج و دچار بيماري هاي جسمي و روحي شود. قرآن براي آن كه شخصيت از تعادل برخوردار باشد دستورها و آموزه هايي را بيان داشته است. مناسب ترين راه حل مشكل تضاد ميان جنبه هاي جسماني و رواني انسان درواقع ايجاد هماهنگي ميان آن دو است. به اين معنا كه انسان در حدود شريعت نيازهاي جسماني خود را ارضا كند و همزمان با آن به ارضاي نيازهاي رواني نيز بپردازد. اگر انسان در زندگي به ميانه روي و اعتدال و دوري از زياده روي و افراط و ارضاي انگيزه هاي جسماني و رواني ملتزم باشد، ايجاد و هماهنگي ميان نيازهاي جسم و روح كاملا امكان پذير است؛ زيرا در اسلام نه رهبانيتي وجود دارد كه با ارضاي انگيزه هاي جسماني مخالف باشد و در جهت سركوب آن عمل كند و نه نوعي اباحه مطلق كه انگيزه هاي جسماني را به طور كامل ارضا كند. اسلام خواهان هماهنگي انگيزه هاي جسم و روح است. براي تحقق اين تعادل در شخصيت انسان به روشها و شيوه هايي اشاره مي كند كه با بكارگيري آن مي توان به هدف فوق رسيد. يكي از شيوه هاي مورد اشاره آن است كه در اين آيه بدان توجه مي دهد: و در آن چه خدا به تو داده سراي آخرت را جستجو كن و بهره ات را از دنيا فراموش مكن. (4)

تعادل جسم و روح در شخصيت انسان، نمايانگر توازن موجود در كل هستي است؛ زيرا خداوند هر چيزي را در اندازه و ميزان قرار داده است.

شخصيت بهنجار، شخصيتي است كه جسم و روح در آن متعادل و نيازهاي هركدام ارضا شود. انساني كه داراي شخصيت بهنجار است، به جسم و سلامت و نيرومندي آن اهميت مي دهد و نيازهاي آن را در حدودي كه شرع مقدس روا مي داند برآورده مي سازد و همزمان با آن به خدا ايمان مي آورد. بنابراين از نظر اسلام فردي كه پيرو هواي نفس خويش باشد، فردي نابهنجار است و كسي كه خواسته هاي جسماني خود را سركوب و مقهور مي كند و با رهبانيتي افراطي و رياضتي شديد باعث ضعف جسمي خود مي شود و تنها به ارضاي نيازها و تمايلات معنوي مي پردازد، شخص نابهنجار است؛ زيرا اين گونه گرايش هاي افراطي و تفريطي با طبيعت و فطرت انسان مخالف و متضاد است. به همين دليل هيچ كدام از اين دو گرايش به شكل گيري و تحقق ماهيت حقيقي انسان نمي انجامد. چنان كه او را به كمال حقيقي شخصيتي نيز نمي رساند.

 

نگرش توحيدي قرآن به شخصيت

قرآن مردم را از لحاظ شخصيتي به انواع سه گانه مومن، كافر و منافق تقسيم كرده است. (5) هر يك از اين انواع سه گانه، خصوصيات اصلي و عمومي ويژه خودرا دارد كه از دو نوع ديگر جدايش مي سازد. از آنجا كه قرآن كتاب عقيده و هدايت است اين گونه تقسيم بندي با اهداف آن نيز هماهنگ است. از سوي ديگر، اين تقسيم بندي نشان دهنده اهميت عقيده در ساختار شخصيت انسان و تشخيص خصوصيات متمايزكننده او است و نيز رفتار انسان را به شكل خاص و مشخص كه موجب تمايز او از ديگران شود، جهت مي دهد. اين تقسيم بندي هم چنين نشان مي دهد كه عامل اصلي ارزشيابي شخصيت از نظر قرآن عقيده است.

قرآن بيان مي دارد كه عدم تعادل شخصيتي انسان موجب مي شود كه به گروه منافقان و كافران بپيوندد. كفر و نفاق از منظر قرآن يك بيماري است. به اين معنا كه شخصيت كافر و منافق، يك شخصيت نامتعادل و بيمار است. اين بيماري روحي و رواني است كه تاثير خود را در جسم انسان نيز نشان مي دهد. كافران و منافقان دچار بيماري هاي روحي و رواني هستند و تنها در صورتي درمان مي شوند كه به نسخه اعتدال بخش قرآن عمل نمايند. اگر گروهي از مومنان نيز دچار بيماري هاي روحي و رواني هستند، علت و عامل آن را بايد در عدم عمل به نسخه قرآني جستجو كرد. هركس به نسخه شفابخش قرآن پاي بندتر باشد از بيماري هاي رواني رسته تر است. بنابراين مومنان بايد كوشش نمايند تا با بهره گيري از قرآن به اعتدال و تعادل شخصيتي دست يابند.

قرآن از اين رو بهترين نسخه براي درمان بيماري هاي روحي بشر است و نمي توان با دوري از اين نسخه درمان قطعي ديگري يافت. عليرغم كوشش هاي فراواني كه جوامع در زمينه هاي تعليم و تربيت جوانان به عمل مي آورند تا از آنها انسان هاي متعادل شخصيتي و مفيد بسازند، اما اين كوشش ها نتيجه مطلوب را به بار نمي آورد و انحرافات و بيماري هاي روحي و رواني و در نتيجه اضطراب، افسردگي و خودكشي در جوامع افزايش مي يابد. حتي كوشش هاي روان درماني با معيارها و روش هاي غربي نيز نتوانسته است دردي از اين مشكل را درمان كند.

 

نقش ايمان در كاهش اضطراب

در سال هاي اخير كوشش هاي زيادي در زمينه روان درماني افرادي كه دچار بيماري هاي رواني و اضطراب هاي شخصيتي و عدم تعادل آن هستند، انجام شده است و در اين زمينه روش هاي مختلفي براي روان درماني پديد آمده است كه هيچ كدام موفقيت مورد انتظار را درباره از ميان بردن يا پيشگيري از بيماري هاي رواني كسب نكرده است. برخي از تحقيقات نشان مي دهد كه ميانگين درمان از هفتاد درصد تجاوز نمي كند.

وانگهي حال عده اي از بيماران پس از درمان هاي روان درمانگران گاه بدتر هم شده و يا بيماري پس از مدتي عود كرده است. اين گونه پژوهش ها نشان مي دهد كه ميانگين درمان ناشي از روان درماني بر پايه روش هاي علمي هنوز به ميزان رضايت بخشي نرسيده است.

از اين رو، گرايش و توجه بيشتر به دين براي سلامت روان و درمان بيماري هاي رواني درميان روان شناسان و درمانگران رواني افزايش چشم گيري يافته است. آنان بر اين باورند كه «ايمان بدون شك مؤثرترين درمان بيماري هاي رواني به ويژه اضطراب و افسردگي است.» ويليام جيمز فيلسوف و روان شناس آمريكايي مي گويد: ايمان نيرويي است كه بايد براي كمك به انسان در زندگي وجود داشته باشد. فقدان ايمان زنگ خطري است كه ناتواني انسان را در برابر سختي هاي زندگي اعلام مي دارد.

و در جاي ديگر مي گويد: همان طور كه امواج خروشان اقيانوس نمي تواند آرامش ژرفاي آن را برهم زند و امنيت آن را پريشان سازد، شايسته است كه دگرگوني هاي سطحي و موقت زندگي، آرامش دروني انسان را كه عميقاً به خداوند ايمان دارد، برهم نزند، چرا كه انسان متدين واقعي، تسليم اضطراب نمي شود و توازن شخصيت خويش را حفظ مي كند و همواره آماده مقابله با مسايل ناخوشايندي است كه احتمالاً روزگار برايش پيش مي آورد.

كارل يونك روانكاو مي گويد: در طول سي سال گذشته افراد زيادي از مليت هاي مختلف جهان متمدن، با من مشورت كردند و من صدها تن از بيماران را معالجه و درمان كرده ام، اما از ميان بيماراني كه در نيمه دوم عمر خود به سر مي برند- يعني از سي و پنج سالگي به بعد- حتي يك بيمار را نيز نديدم كه اساساً مشكلش نياز به گرايش ديني در زندگي نباشد. به جرأت مي توانم بگويم كه تك تك آنان به اين دليل قرباني بيماري رواني شده بودند كه آن چيزي را كه اديان موجود در هر زماني به پيروان خود مي دهند فاقد بودند و تك تك آنان تنها وقتي كه به دين و ديدگاه هاي ديني بازگشته بودند به طور كامل درمان شدند. (6)

بسياري از روان شناسان متأخر بر نقش مؤثر ايمان به خدا تأكيد مي ورزند زيرا اعتماد به قدرت او موجب افزايش صبر و شكيبايي و تحمل سختي ها مي شود و احساس امنيت و آرامش را در نفس انساني مستقر مي سازد و آسودگي دروني را پديد مي آورد. همه مكاتب روان درماني در اين كه دليل اصلي بروز عوارض بيماري هاي رواني اضطراب است اتفاق نظر دارند.

ولي در تعيين عوامل اضطراب برانگيز، اختلاف نظر هايي باهم دارند. اين مكاتب هدف اصلي روان درماني را رهايي از اضطراب و به وجود آوردن احساس امنيت در نفس انسان مي دانند، اما براي تحقق اين هدف از روش هاي مختلفي پيروي مي كنند.

قرآن نشان مي دهد كه ايمان به خدا، در درمان اين گونه بيماري ها و تحقق احساس امنيت و آرامش و پيشگيري از اضطراب و بيماري هاي رواني ناشي از آن كاملاً موفق بوده است. بايد توجه داشت كه درمان معمولاً پس از ابتلاي شخص به بيماري رواني شروع مي شود، اما ايمان به خدا اگر از كودكي در نفس انسان استقرار يابد نوعي مصونيت و پيشگيري از آسيب بيماري هاي رواني به شخص مي بخشد. قرآن، امنيت و آرامشي را كه ايمان در نفس مؤمن ايجاد مي كند چنين توصيف مي كند: «تنها آنهايي كه ايمان به خدا آورده و آن را به عبادت هيچ معبودي نياميخته اند سزاوار آرامش، امنيت و طمأنيه هستند.» (7)

اصولاً آرامش، استقرار و امنيت نفس براي مؤمن متحقق مي شود، زيرا ايمان راستينش به خداوند او را نسبت به كمك و حمايت و نظر و لطف خداوند اميدوار مي سازد. مؤمني كه به خدا ايمان دارد از هيچ چيز در اين دنيا نمي هراسد چون مي داند تا خدا نخواهد هيچ شر و آزاري به او نمي رسد. (8) و تا خدا نخواهد هيچ انسان و يا قدرتي در دنيا قادر نيست به او ضرري رساند يا چيزي را از او منع كند، به همين دليل مؤمن انساني است كه امكان ندارد ترس يا اضطراب بر او چيره شود. (9) از مرگ نمي هراسد و به آن با ديدي واقع بينانه مي نگرد و آن را دروازه اي براي زندگي جاودانه مي بيند. (10)

روزي اش را در دست خدا مي داند و درباره رزق و روزي اصولاً ترس و ناآرامي را نمي شناسد زيرا خدا را روزي دهنده مي داند. (11) از مصيبت هاي روزگار و حوادث دهر نمي هراسد زيرا مي داند كه حوادث خوب يا بدي كه براي مردم روي مي دهد آزمايش خداوندي است. (12)

مؤمن هرگز دچار اضطراب ناشي از گناه نمي شود، احساسي كه بسياري از بيماران رواني از آن رنج مي برند اين عدم اضطراب مؤمن معلول تربيت صحيح اسلامي اوست به گونه اي كه دچار گناه نمي شود و پس از اشتباه و خطا خداوند را آمرزنده و غفار مي يابد و توبه مي كند. (13) اعتراف مؤمن به گناه و توبه به درگاه خداوندي او را از كوشش براي دور نگه داشتن فكر گناه از ذهن به منظور رهايي از ناراحتي رواني ناشي از احساس گناه- بازمي دارد. كساني كه ايمان ندارند براي دور نگه داشتن فكر گناه از ذهن به سركوب ضمير ناخودآگاه خود مي پردازند. اين سركوب فكر گناه باعث نمي شود كه آن نيروي انفعالي احساس پستي و حقارتي كه همراه فكر گناه وجود داشته است نيز از ميان برود. بنابراين نيروي انفعالي مزبور به شكل اضطرابي مبهم و پيچيده در انسان بروز مي كند كه باعث رنج و ايجاد تشنج رواني در شخص مي شود و در نتيجه انسان سعي مي كند با پناه بردن به عوارض برخي از بيماري هاي رواني از شدت آن بكاهد. اصولا روانكاوان مي كوشند تا ضمير ناخودآگاه را آشكار سازند و بيمار را به يادآوري مجدد آن كارها و مقابله با آ نها وادار مي سازند تا به جاي اين كه آنها را انكار كرده و با سركوبشان از رودررويي با آنها فرار كنند، نوعي داوري و قضاوت عقلاني درباره آنها پيدا كنند، يعني به صدور حكم درباره آنها بپردازند. به همين دليل است كه يادآوري گناه توسط مومن و اعتراف به آنها و استغفار و توبه باعث جلوگيري از سركوب ناخودآگاه احساس گناه مي شود، زيرا اين گونه سركوب كردن ايجاد اضطراب و بروز عوارض بيماري هاي رواني مي گردد.

مومن احساس گناه را سركوب نمي كند بلكه به آن اعتراف مي كند و از خدا آمرزش مي طلبد، از اين رو مومن همواره داراي امنيت خاطر رواني و آرامش قلبي و احساس رضايت و آرامش خاطر است. (14)

فقدان ايمان به خدا موجب مي شود كه انسان دچار سرگرداني و پوچي شود. قرآن حالت تعارض و اضطراب و سرگرداني انسان فاقد ايمان را به حالت انساني تشبيه مي كند كه حس نمايد از آسمان فرو افتاده است و پرندگان او را در ميان آسمان و زمين مي ربايند يا تندبادي به مكاني دور پرتابش مي كند.(15) ايمان به خدا تنها راه رهايي از اندوه و اضطراب (61) چنانكه فقدان آن سرانجامي جز اندوه، افسردگي، پوچي و خودكشي ندارد.

حتي مومن گاه در حالت خروج از تعادل شخصيتي- به دنبال اعراض از ياد خدا- دچار بحران هاي اين چنيني مي شود. از اين رو خداوند بيان درمان و نسخه شفابخش خويش ذكر خدا را درمان نهايي هرگونه اضطرابي مي داند: كساني كه از ياد خدا اعراض كنند در زندگي دچار سختي و تنگي مي گردند. اين تنگنا در ابعاد جسمي، مالي، جاني و رواني خود رانشان مي دهد.(17)

 

روش هاي ايجاد تعادل شخصيت

يكي از روش هاي درماني بيماري هاي روحي و رواني را قرآن ارتباط با مومنان برمي شمارد (18) زيرا احساس وابستگي فرد به گروه و از ميان رفتن احساس انزوا و تنهايي و توجه به نقش فعال خود در جامعه، داراي اهميت زيادي در سلامت رواني انسان است. بسياري از روان درمانگران به اهميت روابط انساني به منظور تامين سلامت رواني توجه كرده اند. وابستگي فرد به گروه و دوستي گروه نسبت به فرد و ارتباط انسان ميان آن ها از عوامل مهمي است كه به تشكيل شخصيتي سالم و تحقق امنيت خاطر و آرامش انسان كمكي شايان مي كند.

قرآن روش هاي چندي در روان درماني پيش گرفته است كه مهم ترين آنها ايجاد تعديل يا تغيير در شخصيت و رفتار است. از اين رو نخست به تعديل يا تغيير افكار و گرايش هاي فكري آنها اقدام مي كند، چرا كه رفتار انسان به مقدار زيادي تحت تاثير افكار و گرايش او قرار دارد. به همين دليل است كه هدف اساسي روان درماني را تغيير نوع تفكرات بيماران رواني درباره خود، هستي، مردم و زندگي، مشكلات و اهداف زندگي دانسته اند. اما بيمار رواني با تغيير افكاري كه در اثر درمان حاصل مي شود در برابر مشكلات و حل آنها توانا مي شود و اضطرابش كاهش مي يابد.

قرآن براي پرورش شخصيت مردم و ايجاد تغيير در رفتار آنان، روش كار و ممارست عملي در زمينه افكار و عادات جديد رفتاري را كه در نظر دارد در نفوس آنان تحكيم بخشد، به كارگرفته است. به همين منظور عبادات مختلفي چون نماز، روزه، زكات و حج و مانند آنها را واجب كرده است.

انجام منظم ومرتب اين عبادت در اوقاتي معين مؤمن را به ياد خدا مي اندازد و باعث مي شود كه او همواره در همه جا و در همه كار خدا را در نظر داشته باشد.

حالت تمدد اعصاب و آرامش رواني ناشي از نماز انسان را از اضطرابي كه بيماران رواني همواره از آن رنج مي برند، مي رهاند؛ چون اين حالت ها معمولاً تا مدتي پس از نماز نيز در انسان باقي مي ماند و ادامه مي يابد. انسان گاهي در حالت تمدد اعصاب و آرامش رواني پس از نماز با امور يا مواردي اضطراب انگيز رو به رو مي شود يا آن ها را به ياد آورد. تكرار حدوث اين موارد و يادآوري آنها در حالت تمدد اعصاب و آرامش نفساني پس از نماز به «خاموش شدن» تدريجي اضطراب در انسان منجر مي شود.

اين تأثير مهم كه نماز در درمان اضطراب دارد، همانند تأثير روش روان درماني برخي از درمانگران رفتارگرايي معاصر در درمان اضطراب بيماران رواني است كه از طريق درمان از راه آرام سازي يا درمان از راه كاهش حساسيت انفعالي انجام مي گيرد.

دعا نيز موجب كاهش شدت اضطراب مي شود (19) روشن است كه اضطراب از عجز انسان در برابر حل تضادهاي رواني وي ناشي مي شود و اصولاً بخش بزرگي از نيروي رواني انسان براي حل تضادهاي رواني مصروف مي شود به همين دليل است كه بيماران رواني نمي توانند به طور صحيح توانايي و امكاناتشان را بروز دهند؛ چون تضادهاي رواني آنان نيروي شان را مصرف مي كند. اما وقتي همين بيماران درمان مي شوند و نيروهاي رواني آنان آزاد مي گردد اظهار شادابي و نشاط مي كنند و نيروي كار و توليدشان افزايش مي يابد

+ نوشته شده در  4 Jan 2012ساعت 0:30  توسط همیار خیر  | 

420 ملیون نفر افسرده اند

جالب‌ است‌ بدانید كه‌ ط‌بق‌ آمار موجود، در جهان‌ ۴۲۰ میلیون‌ نفر به‌ افسردگی‌ دچار هستند و كسی‌ از این‌ واقعیت‌ سخنی‌ نمی‌گوید! تعداد كسانی‌ كه‌ از این‌ بیماری‌ رنج‌ می‌برند از بیماران‌ قلبی‌، ایدز و امثال‌ آن‌ كه‌ امروزه‌ بسیار از آنها سخن‌ گفته‌ می‌شود خیلی‌ بیشتر است‌ و این‌ در حالی‌ است‌ كه‌ هنوز عوامل‌ افسردگی‌ به‌ صورت‌ كامل‌ شناخته‌ نشده‌اند. اگر این‌ یك‌ بیماری‌ جسمی‌، سرط‌ان‌ ناشی‌ از عوامل‌ محیط‌ی‌ یا یك‌ بیماری‌ همه‌گیر بود، روی‌ این‌ ارقام‌ و آمار به‌ ط‌ور وسیعی‌ در سراسر دنیا تبلیغ‌ و تاكید می‌شد، اما از آنجا كه‌ افسردگی‌ یك‌ بیماری‌ بی‌ صداست‌ كمتر به‌ آن‌ توجه‌ می‌كنند و كمتر از آن‌ سخن‌ به‌ میان‌ می‌آورند!

نكته‌ جالب‌ توجه‌ آن‌ است‌ كه‌ افسردگی‌ از جهات‌ مختلف‌ شبیه‌ به‌ بیماریهای‌ دیگر است‌. عاملی‌ خارجی‌، یكی‌ از قسمتهای‌ بدن‌ را تحت‌ تاثیر قرار می‌دهد و تعادل‌ بدن‌ را دچار اختلال‌ می‌كند. همچنانكه‌ در سرط‌ان‌، بافتی‌ از بدن‌ به‌ ط‌ور غیرقابل‌ مهار رشد می‌كند، در افسردگی‌ نیز ناراحتی‌ شدید مشهود است‌. اقداماتی‌ كه‌ تاكنون‌ برای‌ مقابله‌ با دو بیماری‌ سرط‌ان‌ و افسردگی‌ صورت‌ گرفته‌ است‌، در مهار آن‌ تا اندازه‌ای‌ موفقیت‌آمیز بوده‌ است‌ اما بشر همچنان‌ از این‌ دو بیماری‌ مهلك‌ رنج‌ می‌برد.  

امروزه‌ با آزمایش‌ خون‌، ادرار و عكسبرداری‌ به‌ هیچ‌وجه‌ نمی‌توان‌ افسردگی‌ را تشخیص‌ داد. از این‌ رو پزشكان‌ برای‌ تشخیص‌ آن‌ به‌ فهرست‌ علائم‌ افسردگی‌ رجوع‌ می‌كنند. نتایج‌ آمار حاكی‌ از آن‌ است‌ كه‌ افسردگی‌ از نظ‌ر ماهیت‌ ۳۹ نوع‌ است‌ و از نظ‌ر شدت‌ به‌ سه‌ دسته‌ خفیف‌، متوسط‌ و شدید تقسیم‌ می‌شود.

علائم‌ افسردگی‌ شدید عبارتند از: تنگ‌ خلقی‌ و بی‌حالی‌ و عدم‌ احساس‌ لذت‌ حداقل‌ به‌ مدت‌ دو هفته‌ كه‌ با برخی‌ عوارض‌ دیگر همراه‌ است‌. از جمله‌ تغییرات‌ وزنی‌ و بی‌نظ‌می‌ در خواب‌، خستگی‌ مفرط‌، ضعف‌ تمركز، احساس‌ تقصیر یا عدم‌ اعتماد به‌ نفس‌ و اندیشیدن‌ به‌ خودكشی‌. متخصصان‌ با انجام‌ آزمایشهای‌ متعدد دریافته‌اند كه‌ بین‌ ۴ تا ۱۰ درصد از جمعیت‌ جهان‌ به‌ افسردگی‌ شدید دچار هستند و ۱۰ تا ۲۰ درصد نیز هر از گاهی‌ با آن‌ درگیرند.

مبتلایان‌ به‌ افسردگی‌ ممكن‌ است‌ چندان‌ به‌ بیماری‌ خود واقف‌ نباشند. آنان‌ بویژه‌ از بیان‌ موضوع‌ به‌ دیگران‌ می‌ترسند. زیرا آگاهانه‌ یا ناخودآگاه‌ درصدد گریز از ذهنیت‌ بدی‌ هستند كه‌ درباره‌ این‌ بیماران‌ وجود دارد.

آنان‌ فقط‌ اظ‌هار می‌دارند كه‌ در قسمتی‌ از بدن‌ خود احساس‌ ناراحتی‌ می‌كنند و افسردگی‌ را به‌ یك‌ ناراحتی‌ جسمی‌ نسبت‌ می‌دهند، بالط‌بع‌ پزشكان‌ نیز با آنان‌ مثل‌ بیماران‌ عادی‌ برخورد می‌كنند.

برخی‌ دیگر از روانپزشكان‌ به‌ دنبال‌ یافتن‌ ریشه‌های‌ وراثتی‌ عوامل‌ زیست‌شناختی‌ افسردگی‌ هستند. یافتن‌ ژنهایی‌ كه‌ موجب‌ افسردگی‌ می‌شوند می‌تواند به‌ تشخیص‌ بهتر این‌ بیماری‌ و درمان‌ آن‌ كمك‌ كند. این‌ امر همچنین‌ در درك‌ بهتر از كاركرد عادی‌ ساختار زیست‌شناختی‌ انسان‌ كه‌ در جریان‌ افسردگی‌ دچار اختلال‌ می‌شود، نقش‌ مهمی‌ دارد. ارائه‌ یك‌ مبنای‌ ژنتیك‌ برای‌ افسردگی‌ ممكن‌ است‌ ثابت‌ كند كه‌ افسردگی‌ تحت‌ تاثیر عوامل‌ زیست‌شناختی‌ است‌، نه‌ عوامل‌ شخصیتی‌. مهمترین‌ دلیل‌ مدعیان‌ آن‌ است‌ كه‌ بیشتر كسانی‌ كه‌ از افسردگی‌ شدید رنج‌ می‌برند، بستگانی‌ دارند كه‌ افسرده‌ هستند و به‌ اختلالات‌ مشابهی‌ دچار می‌باشند، هر چند این‌ اختلالات‌ در آنها به‌ صورت‌ نهفته‌ وجود دارد و افسردگی‌ بیشتر آنان‌ ممكن‌ است‌ صرفا نتیجه‌ ظ‌هور این‌ قابلیت‌ باشد.

از ط‌رفی‌ خانواده‌ها علاوه‌ بر ژن‌ از نظ‌ر محیط‌ نیز مشابه‌ یكدیگرند. مط‌العات‌ انجام‌ شده‌ روی‌ دوقلوهایی‌ كه‌ برخی‌ از آنها ژنهای‌ كاملا مشابه‌ دارند اما در برخی‌ دیگر نیمی‌ از ژنها مشابه‌ به‌ یكدیگرند، ثابت‌ كرده‌ است‌ كه‌ نقش‌ ژنها در خصوص‌ افسردگی‌ شدید، ناچیز است‌. در افسردگی‌ متوسط‌، ژنها هیچ‌ نقشی‌ ندارند و شیوع‌ این‌ نوع‌ افسردگی‌ در مردم‌، هنگامی‌ كه‌ شرایط‌ زندگی‌ سخت‌ می‌شود، در حقیقت‌ به‌ عوامل‌ محیط‌ی‌ برمی‌گردد.

یك‌ محقق‌ موسسه‌ روانپزشكی‌ لندن‌ در زمینه‌ درمان‌ بیماران‌ روانی‌ نظ‌ر دیگری‌ دارد. او بر بررسی‌ ژنهایی‌ كه‌ میزان‌ مواد شیمیایی‌ مثل‌ سرتونین‌ و نورپنفرین‌ را مهار می‌كنند تاكید دارد. اما مط‌العه‌ ژنهای‌ نسلهای‌ قبلی‌ بیماران‌ روانی‌ در خانواده‌هایی‌ كه‌ مشكل‌ روانی‌ دارند تنها معدودی‌ از ژنهایی‌ را كه‌ در امر نقش‌ دارند مشخص‌ خواهد كرد.

یك‌ محقق‌ دیگر نیز ط‌رح‌ جالبی‌ دارد. او معتقد است‌ می‌توان‌ با اجرای‌ یك‌ ط‌رح‌ كلی‌ مشكل‌ را حل‌ كرد. او می‌گوید باید دی‌ ان‌ ای‌ یكهزار بیمار را كه‌ از نظ‌ر شدت‌ بیماری‌ روانی‌ و عكس‌العملهای‌ ژنتیك‌ در قبال‌ آن‌ با یكدیگر تفاوت‌ دارند، از نظ‌ر همه‌ شاخصهای‌ ژنتیك‌ كه‌ تاكنون‌ مشخص‌ شده‌ است‌ بررسی‌ كرد. سپس‌ باید این‌ ویژگیها را با ویژگیهای‌ یكهزار فرد سالم‌ و ط‌بیعی‌ مقایسه‌ نمود. هنگامی‌ كه‌ تفاوتها مشخص‌ شد، گروه‌ تحقیق‌ باید دو هزار نفر را به‌ عنوان‌ نمونه‌ مورد بررسی‌ قرار دهد تا دریابد كه‌ آیا این‌ تفاوتها با بیماری‌ روانی‌ ارتباط‌ی‌ دارند و می‌توان‌ با استفاده‌ از آنها بیماران‌ روانی‌ را شناسایی‌ كرد یا خیر. این‌ كار ده‌ سال‌ پیش‌ میسر نبود، اما امروزه‌ كه‌ فن‌آوری‌ دانش‌ ژنتیك‌ پیشرفت‌ شایانی‌ كرده‌ است‌ به‌ سرعت‌ می‌توان‌ این‌ كار را انجام‌ داد.

دكتر مك‌ گافین‌ امیدوار است‌ ط‌رح‌ تحقیقی‌ او در ط‌ول‌ دو سه‌ سال‌ نتیجه‌ دهد.
به‌ نظ‌ر می‌رسد چند ژن‌ زمینه‌ افسردگی‌ را در افرادی‌ كه‌ دچار آن‌ هستند مهیا می‌كند و لذا برخی‌ از افراد وقتی‌ كه‌ با حادثه‌ای‌ در زندگی‌ مواجه‌ می‌شوند یا تحت‌ تاثیر سموم‌ شیمیایی‌ یا عفونتهای‌ زیست‌شناختی‌ قرار می‌گیرند، به‌ شدت‌ دچار مشكل‌ می‌شوند. اگر این‌ افراد قبل‌ از ابتلا به‌ افسردگی‌ شناسایی‌ شوند بدون‌ شك‌ راههایی‌ برای‌ حل‌ مشكل‌ وجود دارد. مثلا می‌توان‌ با داروهای‌ ضد افسردگی‌ یا داروهای‌ جدید كه‌ خوشبختانه‌ كیفیت‌ آنها روز به‌ روز بهتر می‌شود مانع‌ از بیماری‌ شد. بیشتر این‌ داروها بر نور پنفرین‌ یا سرتونین‌ و معدودی‌ از آنها بر بخشهای‌ دیگر تاثیر می‌گذارند همچنین می توان با هیپنوتیزم درمانی روند بهبود آن را سرعت بخشید.
به‌ هر حال‌ افسردگی‌ بلای‌ عظ‌یم‌ قرن‌ ماست‌ و بهتر است‌ به‌ درستی‌ آن‌ را بشناسیم‌ و از عواملی‌ كه‌ آن‌ را به‌ وجود می‌آورند دوری‌ كنیم‌ و با در نظ‌ر گرفتن‌ یك‌ برنامه‌ واقعی‌ و آگاهانه‌ برای‌ زندگی‌ خود و دیگران‌ بر این‌ مشكل‌ قرن‌ غلبه‌ كنیم‌.
 

+ نوشته شده در  4 Jan 2012ساعت 0:27  توسط همیار خیر  | 

باز هم در باره افسردگی

گاهی در زندگی مشترک اتفاقاتی رخ می ‌دهد که به آسانی قابل حل نیست و گه گاه به جدایی همسران منجر می ‌شود. یکی از اتفاقات ناخوشایند این چنینی، ابتلای یکی از زوجین به بیماری افسردگی است که تنها با همکاری بیمار برای درمان و همچنین درک طرف مقابل، و کمک از هیپنوتیزم درمانی قابل کنترل و درمان است.

تحقیقات نشان می ‌دهد که آمار زنان مبتلا به افسردگی دو برابر مردان است و حتی خانم‌ ها بیشتر به فکر درمان بیماری خود هستند و به روا‌ن‌ پزشک مراجعه می ‌کنند اما درجات بالایی از افسردگی نیز با آقایان مرتبط است و جالب است بدانید که افراد متأهل بیشتر از مجردها افسرده می ‌شوند.

متاسفانه زمانی که یکی از زوج ‌ها در زندگی مشترک دچار افسردگی می ‌شود، این بیماری روی همه جنبه‌ های زندگی مشترک تأثیر می ‌گذارد، به طوری که گاهی رابطه آن ها به جدی آسیب می ‌بیند که ادامه زندگی ناممکن است اما از طرفی یک رابطه خوب می ‌تواند روند درمان را کوتاه ‌تر کند.
در عین حال، اغلب افرادی که افسرده هستند، به مرور زمان تمایل خود را به رابطه زناشویی از دست می‌ دهند اما همه این مشکلات با بهبود بیماری افسردگی به مرور زمان و به کمک مشاور و هیپنوتیزم درمانی، حل خواهد شد. حتی می‌ توان گفت که ایجاد علاقه مجدد به برقراری رابطه زناشویی یکی از علایم اولیه بهبود بیماری است.

بر خلاف باور عموم، افسردگی تنها گریه کردن نیست بلکه کاهش یافتن احساسات است. بنابراین اگر همسر شما از افسردگی رنج می ‌برد، لزوما او را در حالت گریه کردن مشاهده نخواهید کرد بلکه علایم خستگی مفرط، بی‌ حوصلگی، منزوی بودن یا احساس درهم شکستن را در او خواهید دید. حتی تغییر رفتاری بدون علت، کناره‌ گیری از برقراری ارتباط، فکرهای بی اساس یا هراس که به طور روزافزون آشکار است و یا عدم رسیدگی به وضعیت ظاهری و بهداشت فردی از دیگر نشانه‌ های ابتلا به افسردگی در یکی از زوجین است.

لازم به ذکر است جهت بهبودی هر چه سریعتر و کاملتر توصیه می شود هم زمان با جلسات هیپنوتیزم درمانی, جلسات مشاوره نزد یک مشاور روانپزشک انجام شود. در صورتی که همسر بیمار در جلسات مشاوره شرکت کند در پیشرفت بهبودی بیمار تاثیر زیادی دارد.

+ نوشته شده در  4 Jan 2012ساعت 0:25  توسط همیار خیر  | 

علل افسردگی

مكانیسم های دقیق ابتلا به افسردگی هنوز كشف نشده اند. با وجود این چند عامل زیست شیمیایی و روانی اجتماعی شناخته شده اند كه باعث افسردگی می شوند. ساختار زیست شیمیایی و ژنتیكی بعضی از مردان و زنان چنان است كه در محیط های دارای عوامل محیطی و اجتماعی یكسان ، آسیب پذیری بیشتر نسبت به افسردگی نشان می دهند.

علت های روان شناختی افسردگی گوناگون اند. استرس آغازگر افسردگی است. استرس های موجد افسردگی، رویدادهای بزرگ ناخواسته زندگی اند؛ مثل مرگ یك عزیز، نه رویدادهای جزیی مثل ترافیك شلوغ سرشب در شهر كه همواره با آن روبرو هستیم.

استرس های زندگی را بر اساس شدت تاثیر درجه بندی كرده اند. مقیاس ۳۷ درجه ای Holmes , Rahe مرگ همسر را ۱۰۰، طلاق را ۷۵ ، بیماری شخصی را ۵۳ ، ازدواج را ۵۰ ، آبستنی را ۳۹ ، تغییر مسئولیت كار را ۲۹ ، موفقیت چشمگیر را ۲۸ ، تغییر اوضاع زندگی را ۲۵ ، مشكل داشتن با كارفرما را ۲۳ ، تغییر فعالیت اجتماعی را ۱۸ ارزیابی كرده است.

چنان كه در این مقیاس دیده می شود استرس های خوشایند هم می توانند از عوامل افسردگی باشند. ازدواج و آشتی بعد از جدایی، تنها عوامل استرس زا نیستند بلكه كسب موفقیت چشمگیر، با آن كه بسیار خوشایند است، استرس زا است.

روان شناسان بر این باورند كه در نبود حمایت اجتماعی یا دوستان، گرایش به افسردگی تشدید می شود؛ به سخن دیگر وجود دوستان متعدد ، فرد را از ابتلای به افسردگی حفظ می كند.

بعضی از پژوهشگران بر این باورند كه نشانگاهی به نام " اختلال افسرده ساز شخصیت" وجود دارد كه افراد مبتلا به آن همواره نسبت به خود و دیگران بدبین اند؛ جهان به نظر آنها بی رحم و بی پشتیبان است و خود بی ارزش اند و آینده نومید كننده است. به خاطر داشتن این دید منفی به زندگی، مستعد ابتلای به افسردگی اند.

هیپنوتیزم درمانی در از بین بردن و یا کاهش حالتهای افسردگی بسیار موثر است . البته اگر چه تقویت مثبت اندیشی در ناهوشیار بوسیله هیپنوتیزم در درمان افسردگی بسیار موثر است اما همیشه اینجور نیست که ما انسانها از طریق نا هوشیار کنترل شویم - بلکه هوشیاری و اراده ما در تغییر و تحول حالات درونی و همینطور بیرونی ما بسیار موثر می باشد . ما باید مثبت اندیشی را تمرین نمائیم .

+ نوشته شده در  4 Jan 2012ساعت 0:19  توسط همیار خیر  | 

از ساده ترین وخوشمزه ترین راه های درمان افسردگی


میلیون‏ها نفر در سراسر دنیا مبتلا به افسردگی هستند و ثابت شده است که بعضی درمان‏های خانگی می‏توانند علائم افسردگی را برطرف کنند.

موز دارای ویتامین‏ها و املاح شگفت انگیزی است که از نظر علمی معلوم شده است می‏تواند افسردگی، بیماری‏های قلبی، دردهای قاعدگی، گرفتگی عضلات پا و دریافت انرژی را بهبود بخشد.

موز یکی از منابع غنی تریپتوفان ( یک نوع اسیدآمینه و پیش ساز پروتئین) است. تریپتوفان در بدن تبدیل به سروتونین می شود. سروتونین یک ناقل عصبی است که باعث ایجاد آرامش می شود. سایر غذاهای غنی از تریپتوفان شامل شیر، عسل، گوشت بوقلمون، سفیده تخم مرغ و ماهی تن است.

بر اساس تحقیقات مشخص شده است که کمبود سروتونین در بدن باعث افسردگی می شود.

روش های مصرف موز:

ما به شما می‏گوییم که چگونه با خوردن موز از افسردگی رها شوید:

1- پوست موز را جدا کنید. سپس این پوست را به تکه‏های خیلی کوچکی خرد کنید. آن را با آب میوه ، شیر یا سایر میوه‏ها مخلوط کنید تا بتوانید بخورید. همچنین می‏توانید آن را همراه با یخ خرد شده در مخلوط کن بریزید تا نرم‏تر شود. پوست موز، علائم افسردگی را کاهش می‏دهد.

2- صبح که از خواب بلند شدید، یک موز از یخچال بردارید و پوست آن را جدا کنید. موز را با چاقو چند قسمت کنید و در بشقاب قرار دهید. اگر دوست داشتید می‏توانید کمی عسل هم روی آن بریزید. سپس به آرامی آنها را بخورید تا از طعمشان لذت ببرید.

3- هر روز یک عدد موز کامل بخورید. حداقل به مدت یک ماه این کار را انجام دهید تا اثراتش را در کاهش هر نوع درد و ناراحتی ناشی از افسردگی مشاهده کنید.

4- اگر شاغل هستید، هر روز یک عدد موز با خودتان سر کار ببرید. هر موقع استرس داشتید یا هر نوع فکر یا موضوع ناراحت کننده‏ای سراغتان آمد، برای مدت 5 دقیقه استراحت کنید و یک عدد موز بخورید.

خواهید دید که استراحت و تغذیه، افسردگی شما را کم می‏کند.

5- از پزشک معالج خود درباره فواید موز سئوال کنید. او به شما می‏تواند بگوید که چگونه این میوه را در برنامه غذایی روزانه خود مصرف کنید. همچنین تحت نظر پزشک می‏توانید مکمل‏هایی را از داروخانه بخرید و روزانه در کنار غذاها مصرف کنید.

+ نوشته شده در  4 Jan 2012ساعت 0:8  توسط همیار خیر  | 

افسردگی دختران و راه های درمان آن



بهار... زندگی ... رویش! جذابیت این کلمه ها را باور نکنید! وقتی صبح، صبح یک روز بهاری در گوشه یک بیمارستان روانی باشد، «زندگی» و «رویش» حسرتی می شوند، تمام ناشدنی! بهار می آید؛ اما تنها تا پشت پنجره بیمارستان... این طرف، دخترک نگاهش را دوخته به درختان پر از جوانه خیابان.. به آدمهای پیاده رو، که می آیند و می روند... سبز شدن دوباره زمین، دل همه را می لرزاند، اما دخترک انگار دیگر دلی ندارد برای لرزیدن!

مادرش می گوید: «لعنت به مهر... لعنت به روزهای اول دانشگاه!» و لعنت را آنقدر غلیظ تلفظ می کند که انگار همه چیز زیر سرماه مهر است و سال تحصیلی جدید! اما دنبال مقصر نگردید... هیچ کس چیزی نمی داند... دختر حرف نمی زند... غذا نمی خورد... راه نمی رود. چند ماه است که فقط یک گوشه می نشیند و زل می زند به روبه رو! حتی اگر آن رو به رو، «تو» نشسته باشی، باز هم، نگاهش روی صورت تو نمی نشیند... روی چشمهای تو زوم نمی کند. انگار مسخ شده، عبور می کند از تو... زن دوباره به حرف می آید: «اگر به حال خودش بگذاریم، نه غذا می خورد و نه حتی نفس می کشد...». صدایش گرفته و خش دار است ، وقتی می گوید: «این آخری عذابش از همه بیشتر است... فقط نشسته ایم در انتظار یک چیزی مثل معجزه... اتفاقی که بهبودی اش را سریعتر کند!»

از لحاظ پزشکی، بیماری دختر، یک نوع خاص از افسردگی است؛ همین و نه بیشتر! اما زن از بیماری دخترش می ترسد... مثل همه فامیل! می گوید: «باور می کنید حتی خواهرم هم از بیماری دخترم خبر ندارد... می ترسیم وقتی که خوب بشود، انگ دیوانگی رویش بماند...» زن حرف می زند و دختر، بی تفاوت روی تخت، نشسته است... حوصله مان را ندارد... این را از چشم هایش می شود فهمید... مادرش می گوید: «اوایل مضطرب بود... وسواس داشت... یک روز یا چند ساعت شاد شاد بود... منبع انرژی مثبت... باور می کنید؟!» و دخترک حتی حوصله مادرش را هم ندارد!

«افسردگی» یکی از شایع ترین بیماری های عصر ماست که آن را به سرماخوردگی روانی هم تشبیه کرده اند و همچنان که زمان شیوع سرماخوردگی تمام اقشار جامعه، در هر سن و سال و هر موقعیتی ، در معرض مبتلا شدن به آن قرار دارند، افسردگی نیز، بیماری است که هر فرد را تهدید می کند!

عوامل متعددی در ابتلاء افراد به بیماری های روانی دخیل هستند. مکانیسم های پیچیده ای که تاکنون شناخته نشده اند. در این میان، روان شناسان، مراحل روانی، اجتماعی و عوامل زیستی بسیاری را در ابتلاء افراد مختلف به افسردگی موثر می دانند از این نظر ساختار ژنتیکی و یا زیستی برخی افراد به گونه ای است که در محیط های محرک بیماری و دارای عوامل اجتماعی و محیطی بالای بیماری زا، زمینه ساز گرایش آنها به سمت افسردگی است.

شواهد نشان می دهند که اختلال در ترکیبات شیمیایی مغز یک عامل مهم در اختلالات افسردگی به شمار می رود. به عنوان مثال افرادی که دچار بیماری افسردگی اساسی هستند، معمولاً در ترکیبات شیمیایی مغز آنها، یعنی انتقال دهنده های عصبی که باعث شادی، آرامش، غم و ... می شوند، بی نظمی پیدا می شود.

با تمام این تفاسیر، علل روان شناختی منجر به افسردگی، گروه وسیع تری را شامل می شوند. برخی کارشناسان بر این باورند که استرس و فشارهای عصبی ناخواسته، اولین محرک به سوی بیماری افسردگی است؛ رویدادهای بزرگ برنامه ریزی نشده ای که فرد ناگهان خود را در حصار آن زندانی می بیند! وقایعی مانند: مرگ یکی از اعضای خانواده، یک دوست یا یک همکار.

استرس های زندگی براساس شدت تاثیررا درجه بندی کرده است : این مقیاس، مرگ همسر را 100، طلاق را 75، بیماری شخصی را 53، ازدواج را 50، بارداری را 35، تغییر مسوولیت کار را 29، موفقیت چشمگیر را 28، تغییر اوضاع زندگی را 25، مشکل داشتن با کارفرما را 22و تغییر فعالیت اجتماعی را 18 ارزیابی کرده است.

دکتر شیما مجدفر، روانپزشک، در این زمینه می گوید: «یکی از دلایل عمده افسردگی در ارتباط مستقیم با زندگی خصوصی افراد قرار دارد. وقایعی که در زندگی آنها اتفاق می افتد و منجر به وجود آمدن احساس بی پناهی، ناامیدی و بی ارزشی در آنها می شود، این احساسات به مرور زمان به استرس تبدیل می شوند و در صورتی که فرد نتواند آنها را کنترل کند، مستعد افسردگی می شود. مساله دیگر، تنها شدن و از دست دادن یک شخص مهم در زندگی است؛ شخصی مثل پدر یا مادر. البته در اینجا تغییرات ناشی از این فقدان، اختلال را به وجود می آورد، تغییراتی مثل از دست دادن حمایت های روحی، تغییر در شیوه زندگی و موفقیت اجتماعی، اقتصادی و ...».

این روانپزشک در ادامه می گوید، «خطر ابتلا به افسردگی در افرادی که در خانواده آنها این بیماری دیده می شود نیز وجود دارد، چرا که آنها از نظر بیولوژیکی ممکن است این آسیب پذیری را به ارث برده باشند».


افسردگی؛ بیماری قابل درمان

از نظر علم پزشکی «روان درمان» و «دارو درمانی؛ استفاده از داروها ضد افسردگی» از انواع متداول درمان بیماری افسردگی هستند، اولین قدم در این راه، معاینه توسط یک روانپزشک است.

دکتر فیروزه حناچی، متخصص دیگری است که معتقد است: «در بسیاری از موارد افسردگی غلط تشخیص داده می شود و بیمار گاهی باید به بیش از 5 پزشک مراجعه کند تا بیماری اش تشخیص داده شود. گرچه بسیاری هم خودشان را بیمار تلقی نمی کنند و حالتهای عصبی خود را به ضعف های جسمی و روزمره ربط می دهند؛ در نتیجه برای درمان اقدامی نمی کنند!»

در هر حال، مهمترین عامل در طول درمان افسردگی، نوع و شدت این بیماری است. بررسی ها حاکی از این است که در بسیاری از آزمایش های بالینی 50 تا 60 درصد بیماران طی چهار تا شش هفته و گاهی دو تا چهار هفته به درمان پاسخ مثبت می دهند و درمان کامل از هفته های چهارم تا ششم صورت می پذیرد.

همچنین طول درمان افسردگی از طریق روان درمانی طولانی تر است؛ تا جایی که نشانه های بهبودی در هفته های ششم تا هفتم نمایان می شود و بیمار برای سلامت کامل به 12هفته وقت نیاز دارد؛ در صورتی که روان درمانی موثر در واقع نشود، دارو درمانی شروع می شود. دکتر حناچی به علایم مختلف افسردگی اشاره کرده و می گوید: «کم خوابی، بدخوابی و یا حتی خواب های طولانی، غمگین، کاهش وزن در نتیجه کم اشتهایی و نخوردن غذا، عدم تمرکز فکری، احساس پوچی و ناامیدی و ... از علایم آشنای ابتلا به بیماری افسردگی هستند.»

اما متخصصان علم روان پزشکی، بستری کردن بیماران افسرده را تنها در چند حالت توصیه می کنند: زمانی که بیمار قصد خودکشی دارد، زمانی که چندان دلمرده شده است که میلی به غذا خوردن در او باقی نمانده و وقتی که بیمار نشانه هایی از روان پریشی با خود دارد و ... .

با این حال از متداول ترین درمان ها جهت بیماری افسردگی، دو روش دارو درمانی و روان درمانی هستند، که بیشترین نتیجه را نیز به همراه دارند.

در هر حال، ایسنا از نتایج جالب توجه تحقیق یک عضو هیات علمی دانشگاه شهید چمران اهواز در زمینه کاهش افسردگی در دختران جوان خبر می دهد:

مهوش نوربخش در پژوهش خود با عنوان «بررسی تاثیر فعالیت ها ی جسمانی بر میزان افسردگی دختران دانشجوی دانشگاه شهید چمران اهواز» آورده است: «اختلالات بهداشت روانی از قبیل افسردگی و اضطراب بر زندگی میلیون ها نفر از مردم جهان تاثیر گذاشته و با افزایش مرگ و میر و هزینه مراقبت های بهداشتی ارتباط مستقیم دارد، اگر چه به نظر می رسد که روش های درمانی متعددی از قبیل دارو درمانی و روان درمانی نیز در درمان اختلالات موثرند.

باید توجه داشت که فعالیت های جسمانی اثرات مثبتی بر بهداشت و سلامت جسمی و روانی افراد دارند. برخی محققان بر این باورند که فعالیت جسمانی وسیله مهمی در پیشگیری و درمان افسردگی است.»

براساس نتایج این تحقیق، پیشنهاد می شود که از فعالیت های جسمانی به عنوان وسیله ای موثر جهت کاهش میزان افسردگی دختران دانشجو استفاده شود. چرا که ورزش یا هر گونه فعالیت بدنی مشابه منجر به آزاد کردن ترکیبات شیمیایی مانند اندرفین در بدن می شوند که نشاط آور و آرامش بخش هستند.

دکتر حناچی در ادامه می گوید: «باید دقت کرد افرادی که زیر چتر حمایتی دوستان و افراد خانواده خود قرار دارند، گرایش کمتری به سمت افسردگی پیدا می کنند، در نتیجه دلسوزی و رفتار گرم و صمیمانه اطرافیان با اشخاص در معرض بیماری، به عاملی برای ایجاد انگیزه و امیدواری در آنها تبدیل می شود.»

ساعت روی دیوار، خیلی وقت است که شده است آینه دق! عقربه هایش تند و تند می چرخند. زمان را هر روز جلوتر می برند... اما دختر زمان را نمی فهمند... نمی شناسد... مثل همه روزهای قبل... امروز و دیروزش یکی است... مادرش می گوید: «دلم می خواهد زودتر خوب شود.» برای زن، حرف، حرف پایان بیماری است... و این دلتنگی پایان ندارد...


چرا دختران بیشتر افسرده می شوند؟

در دوران کودکی میزان افسردگی بین دختران و پسران تفاوت چندانی ندارد. ولی در دوران نوجوانی و جوانی تعداد دختران افسرده به مراتب بیشتر از پسرهاست و مشابه الگوی افسردگی بزرگسالی است و تقریباً میزان آن دو به یک است که این را ناشی از تاثیر استرس و مکانیسم های سازگاری بدن انسان می دانند. این میزان در تمامی جوامع صرف نظر از سوابق قومی و نژادی و یا موقعیت های اقتصادی آنها یکسان است. دکتر مجدفر معتقد است: «قبل از بلوغ اختلاف قابل توجهی در میزان افسردگی بین دختران و پسران دیده نمی شود. اما در سنین بین 11 تا 13سال میزان افسردگی در دختران افزایش می یابد و تا سن 15 سالگی در دختران 2 برابر پسران می شود. تا جایی که دختران به علت وضعیت اجتماعی خاصی که در این سنین در آن قرار می گیرند، نسبت به افسردگی آسیب پذیرتر می شوند. برای مثال تحقیقات نشان می دهد. درحالی که بسیاری از پسران از تغییر اوضاع بدنی خود در سن بلوغ خرسند می شوند، دختران غالباً از تغییرات جدیدی که در بین آنها رخ می دهد دچار ناآرامی می شوند»

در هر حال، فشارهای دوران بلوغ شامل شکل گیری هویت جنسی، جدا شدن از الگو ها همراه با دیگر تغییرات هورمونی ذهنی و جسمی باعث تمایل به افسردگی می شود که در دختران بیشتر نمود افسردگی را به همراه دارد. حتی برخی کارشناسان معتقدند که تربیت سنتی دختران در رابطه با نقش جنسی و بلوغ می تواند موجب بروز این گونه خصوصیات شده و احتمالا عاملی در جهت افزایش ابتلاء دختران به افسردگی باشد.

در مراحل بالاتر، دختران جوان باز هم وقایع استرس زای بیشتری را نسبت به مردها تجربه می کنند. در بیشتر موارد آنها دارای درآمد کمتر، موقعیت شغلی پایینتر و کنترل کمتر بر سرنوشت خود هستند؛ برحسب مکانیزم های سازش، مردان جوان براحتی از مسائل چشم پوشی می کنند در حالی که دختران بیشتر به مساله می اندیشند.

+ نوشته شده در  4 Jan 2012ساعت 0:4  توسط همیار خیر  | 

السلام علیک یا ابا عبدالله

سرش به نیزه به گل های چیده می ماند

به فجر از افق خون دمیده می ماند
یگانه بانوی پرچم به دوش عاشورا
به نخل سبز ز ماتم تکیده می ماند
میان خیمه ی آتش گرفته، طفل دلم
به آهویی که ز مردم رمیده می ماند
شب است گوش یتیمان ز ضربت سیلی
به لاله های ز حنجر دریده می ماند
رقیه طفل سه ساله که حوری حرم است
به آن که رنج نود ساله دیده می ماند
امام صادق حق پشت ناقه ی عریان
به زیر یوغ چو ماه خمیده می ماند
شوم فدای شهیدی که در کنار فرات
به آفتاب به خون آرمیده می ماند
هلال یک شبه ی من، ز چیست خونینی؟
نگاه تو به دل داغ دیده می ماند
حکایت احد و اشک چشم خونینش
به اختران ز گردون چکیده می ماند

 

 این شعر بسیار زیبا از شاعر دلسوخته اهل بیت آقای احد ده بزرگی می باشد
+ نوشته شده در  28 Nov 2011ساعت 22:12  توسط همیار خیر  | 

 
------------------------------------------------- اخباراقتصادی و علمی ---------------------------------------------